پارت نود و یک :


از صدای برخورد پنجره تمام تنش می‌پرد.سر می‌چرخاند و پنجره از طوفان و باران ترق ترق بهم می‌خورد و صدای گوشخراشی ایجاد می‌کند.از روی تخت بلند می‌شود تا پنجره را ببندد اما سایه ای کنار درخت در حیاط توجهش را جلب می‌کند.چشمانش را ریز می‌کند.زیر لب می‌گوید:تو این توفان اونجا چی کار می‌کنه.فریاد می‌زند:هی مهر !بیا تو سرده بارونه.
سرش سمت او بر می‌گردد.شال قرمزش را دور کردن انداخته

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    یعنی تمام خاک عالم تو سر شروین.

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    2

    خداکنه زنده باشه

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    🩵❤️💙💜🩶🤍💛💚🤎🌸

    ۱ سال پیش
  • حدیثه

    2

    شروین بی شرف

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    2

    ای وای یعنی چی کرده با مهر

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    بگم بی مزه میشه😁

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    3

    کاش یه پارت هدیه میذاشتی تاهفته دیگه دق میکنیم

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    متاسفانه هر چی نوشتم ارسال کردم .

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️