پارت دوازده :

توقع داشتم نسترن در دفاع از علیرضا چیزی بگه اما هیچی نگفت.
میشا اومد کنار شوکا و به مسعود گفت : خیلی خب دیگه ما بریم.
مسعود : شام بمونید!
میشا کوتاه خندید و گفت : نه،می‌ترسم درگیری پیش بیاد.
مسعود هم جوابشو با خنده داد و گفت : ببخشید دیگه،این برادرزاده‌م یکم سیم‌هاش اتصالی داره.
شوکا با کینه زیر لب گفت : هیچ‌وقت نمی‌بخشمش،قرمساق!
میشا با عجله گفت : بریم دیگه،خدافظ...Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کوثر

    0

    رمان خوبیه ولی هی بخاطر دو خط ۵۰۰ سکه بدیم ؟؟بی انصافیه تا جلد سومش خونده بودم کاش نمیدیدم ادامشو گذاشتین حیف شد

    ۳ هفته پیش
  • زری

    0

    دو تا خط و ۵۰۰ تا سکه این دیگه رسماً زورگیری هست

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️