هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت دوازده :
توقع داشتم نسترن در دفاع از علیرضا چیزی بگه اما هیچی نگفت.
میشا اومد کنار شوکا و به مسعود گفت : خیلی خب دیگه ما بریم.
مسعود : شام بمونید!
میشا کوتاه خندید و گفت : نه،میترسم درگیری پیش بیاد.
مسعود هم جوابشو با خنده داد و گفت : ببخشید دیگه،این برادرزادهم یکم سیمهاش اتصالی داره.
شوکا با کینه زیر لب گفت : هیچوقت نمیبخشمش،قرمساق!
میشا با عجله گفت : بریم دیگه،خدافظ...Ø
لطفا صبر کنید...

کوثر
0رمان خوبیه ولی هی بخاطر دو خط ۵۰۰ سکه بدیم ؟؟بی انصافیه تا جلد سومش خونده بودم کاش نمیدیدم ادامشو گذاشتین حیف شد