پارت سوم :

یه آن که به چشم‌هاش نگاه کردم فهمیدم کجا دیدمش.همون یه لحظه برای شناختش کافی بود.چشم‌هاش دقیقا شبیه چشم‌های شوکا بود.نه فقط چشم‌هاش، تمام اجزای صورتش شبیه اون بود.
فورا پرسیدم : شما مادر شوکا نیستین؟
کوتاه خندید و گفت : آره...از کجا فهمیدی؟
یه جوری اون سوال رو پرسید که انگار جوابی که قراره من بهش بدم اصلا براش مهم نیست.همین جوری یه چیزی پروند.منم چیزی نگفتم.
با انگشت اشاره سمت چپم رو نشون دادم و گفتم : خونه‌شون همین بغله...
سرشو به نشونه‌ی تایید بالا و پایین کرد و با همون لبخند خبیث بی‌دلیلش گفت : خیلی ممنون.
یه قدم برداشت که بره اما سریع متوقف شد و دوباره به سمتم چرخید و گفت : منتظر مهمونی که درو باز گذاشتی و اینجا نشستی؟
- نه...همینجوری بازه.
گفت : ولی همینجوری یهو دیدی مهمون اومد!
بعد راهشو گرفت و رفت.
همینطور پوکر فیس به رفتنش نگاه کردم و مطمئن شدم خل و چل بودن توی اون خانواده ارثی‌ـه!
هوا تاریک و تاریکتر شد اما مسعود برنگشت.دیگه داشتم ناامید می‌شدم و حس کردم خودم باید پاشم برم برقو روشن کنم.نگاهی به ساعت گوشی‌م انداختم.از پنج و نیم گذشته بود.نفس عمیقی کشیدم و خواستم بلند شم که از دور متوجه نور چراغ ماشینی جلوی در حیاط شدم.با دیدن اون نور فهمیدم که مسعود برگشته.دیگه لازم نبود عجله کنم.دوباره سر جام نشستم و منتظر مسعود شدم.چند لحظه بعد دیدم یه عده دارن از در حیاط وارد میشن.چون هوا تاریک شده بود اصلا نمی‌تونستم تشخیص بدم اون سایه‌ها کی‌ان.
از جام بلند شدم و با دقت بهشون نگاه کردم.داشتن با همدیگه حرف میزدن.صداهاشون بدجور آشنا میزد.کمی بعد به وضوح صدای عمومحمد رو شنیدم.مزخرف‌ترین اتفاق ممکن همین بود که وقتی مسعود خونه نیست و منه بدبخت تنهام، همه‌ی فک و فامیل بریزن اونجا! دوست داشتم دو دستی بزنم تو سر خودم! ولی چاره‌ای نبود...باید با موضوع کنار میومدم.
سریع از پله‌ها بالا رفتم.اول وارد خونه شدم و چراغ‌های پذیرایی رو روشن کردم و بعد لامپ تراس رو زدم.وقتی برگشتم دیگه فاصله‌ی کمی تا پله‌ها داشتن و تقریبا رسیده بودن.فقط هم عمومحمد و زنش نبودن...عمه مژگان و نسترن و نسرین و شوهر نسرین و عمه مریم و شوهرش و کیوان و از همه بدتر بابا و مامان خودمم بودن!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • انا

    0

    خواهش میکنم ادامه بدید این رمان بی نظیره اما پولی بودنش اذیت می کنه و طرفدار هارو از دست میده لطغا کمی به فکر باشید

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    لطف دارین ❤️ راسیاتش ادامه دادن این رمان حتی در حالت پولی بودن هم برام عذاب‌آوره،چه برسه به اینکه مجانی بنویسم.

    ۳ ماه پیش
  • نارنگی خوار

    10

    بزرگترین فوبیای بهراد جن نیست فک فامیله

    ۱۲ ماه پیش
  • مرلینا

    0

    پارمممممممممم🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • سما

    0

    هیجان فقط فقط

    ۱ سال پیش
  • .....

    0

    عالی بود من همیشه عاشق این رمانم

    ۱ سال پیش
  • دیار

    0

    فیلم گروه مطالعه و درمورد چراش نظری ندارم

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    داستان بی نظیره طوری که انگار داره با شخصیت ها حرف میزنه🔥

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!