ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت بیست و هفتم :
آفتاب از پنجرهی سراسری گذشته و سالن را تماماً روشن کرده بود طوریکه نیازی به روشن کردن چراغها نبود. پردههای کرمرنگ پنجرهها کنار کشیده شده و باغچهی خشک پشت پنجره را نمایان کرده بود. مبلمان نسکافهایرنگ سالن زیر ملحفههای سپید پنهان شده و شاید تنها وسیلهی خانه که درحال کار کردن بود، ساعت دیواری قهوهایرنگ بالای شومینهی سمت راست سالن بود که صوت تیک و تاکش در آواز مردی Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مهسا
1یکم پیچیده است