پارت هفتاد و هشتم :

صدای نیش خنده اش اعصابم را خورد کرد.گفت:
_نیازی به پیدا کردن قاتل نیست .قاتل الان روبه‌روی من ایستاده.
تنها امیدم به یغما رفته بود .از اعماق وجودم می‌خواستم ، او مرا باور کند.با هر جان کندنی بود.گفتم:
_من….من قاتل نیستم….از روز طلاق دیگه ندیده بودمش….اگه از نظرتون من قاتلم چرا آزادم کردین؟؟…شما…شما مدرکی بر علیه من ندارید…یعنی هیچ مدرکی ندارید.
به یکی از برگه‌ها اشار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!