تاریکترین سایه به قلم فاطمه مهدیان
پارت هفتاد و هشتم :
صدای نیش خنده اش اعصابم را خورد کرد.گفت:
_نیازی به پیدا کردن قاتل نیست .قاتل الان روبهروی من ایستاده.
تنها امیدم به یغما رفته بود .از اعماق وجودم میخواستم ، او مرا باور کند.با هر جان کندنی بود.گفتم:
_من….من قاتل نیستم….از روز طلاق دیگه ندیده بودمش….اگه از نظرتون من قاتلم چرا آزادم کردین؟؟…شما…شما مدرکی بر علیه من ندارید…یعنی هیچ مدرکی ندارید.
به یکی از برگهها اشار
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
