پارت پانزده :

فصل پنج

کلافه از سر و صدای همیشگی این خانه پتو را روی سرش کشید و پلک‌هایش را محکم فشرد، صدای متفکر آرزو در سرش طنین انداخت و دوباره افکارش را به بازی گرفت. (گیریم که واقعی باشه، اگر میگی ماهم اونجا بودیم پس چرا یادمون نیست؟ بهش فکر کن نیل‌رام چرا این وسط فقط تو یادته؟) پفی کشید و دوباره چشم‌هایش را گشود. وقتی همه‌چیز را برای آرزو و پناه تعریف کرد آن‌ها سکوت را به شکایت و تمسخر تر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز نقشه پارسه نهایی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    اینو به من بدین تا از خونش *** گس درست کنم بلایی بدتر از فولاد زره و بختک سرش بیارم بدینش به من تروقران به من بدینش که اعصابمو سگی کردهه 🔪

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    آرامش خودت رو حفظ کن

    ۱ ماه پیش
  • آبی

    0

    ... عجب شروع طوفانی بود... اصلا(: سعید چرا این زن و بچه رو ول نمی کنی؟ تو دیگه چه شوهر و پدری هستی... جلد دوم داستانیم ولی تو هنوز همون اهرمنی بودی که هستی!

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    افرادی مثل سعید انسان نمیشن. فقط ادمن

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    مردک عوضی لاشخور شیطان بی رحم ممنون عالی بود خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    راحت باش عزیزم فحش ازاده

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    زیاد هم امیدوار نباش فکر نکنم حالا حالا ها رابطه جدی بین شون باشه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    از کجا می دونی

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    تا به پارتش برسیم پنجاه روز طول می کشه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اینقدر مطمئن حرف نزن لعنتیییی

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    سخته یه خورده می دونی 😂😂

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اینکه مطمئن حرف نزنی سخته ؟ 😂

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    اره معمولاً نویسنده ها اینجور رابطه ها رو کلی کش میدن

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ولی من که هر نویسنده ای نیستم ای بابا

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    اون که صدرصد

    ۱ سال پیش
  • ساجد

    0

    نمی دونم چرا حس میکنم سعید پدر واقعی نیلرام نیست🤔

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اون وقت اگر نیست، پدر واقعیش کیه؟

    ۱ سال پیش
  • ساجد

    0

    ب احتمال زیاد هر کسی ک هست به پارسه ربطی داره شاید هم از اهالی پارسه باشه برای همین طاق جادو بهش توجه ویژه ای داشت از طرفی مادرش هم پارسه رو می شناخت مشخصه منظور مادرش از اینکه گفت پس دیدیش پارسه بود

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    دقیقا نظر منم همینه حتما یه رگ و ریشه ای پارسه داره که هم طاق جادو بهش توجه ویژه داشت و همین که نیروی عنصر جادوش خیلی خاص بود توی فصل قبلی ریوند گفته بود که کار نیل رام نمیتونه باشه که باران رو به یخ تبدیل کنه

    ۱ سال پیش
  • ساجد

    0

    دقیقا👌 و اگه اینجوری باشه پس باید ب ازدواج نیلرام و ریوند هم امیدوار باشیم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ازدواججج؟ یهو چرا

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره ریوند گفته بود تمرین و تلاش زیادی می خواد. یعنی نیلرام واقعا کیه؟

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    جالب شد. مشتاقم بدونم حقیقت چیه تحلیل خوب و دقیقی بود.

    ۱ سال پیش
  • کلثوم

    0

    ای گوه ب همچین مردی ک اسم پدرو یدک میکشه کاش یکی بیاد کمک

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    واقعا، لیاقت رو هرکسی نداره

    ۱ سال پیش
کپی شد!