پارت سی و چهارم :


دهانم را باز کردم تا سوالهای بی شمارم را بپرسم؛ اما هیچ صدای از نای خرابم بیرون نیامد.

با کف دستش ضربه ای روی پیشانیش کوبید و دفتریادداشت گوشی اش را تنظیم کرد و به دستم داد:

«من کابوس یه زن به اسم تارادیس رو می بینم که از یه شهر تو کونارا فرار کرد. این نفرین چه ربطی به من دارد؟»

نگاه سرگردان و یخ زده اش را روی صورت ترسانم دیدم.

با وجود خوردن شکلات گرم هنو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    الان رسیدن به تارادیس بعداون جنگلی که کولیها ضحافرستادن تاطلسم باطل چیه پس کجا بودعالیه طیبه خانم

    ۲ سال پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    اونجام خواهیم رسید، صبور باش.

    ۲ سال پیش
کپی شد!