پارت سی و پنجم :

دستم را روی گردنم گذاشتم…
حس میکردم گره روسری به گردنم فشار میاورد.
نمیتوانستم درست نفس بکشم!
نیلای با سرعت به سمت میز عموهایم رفت…
و من با سرعت نگاهم را به کیفم دوختم
تنها یک نگاه برای دیدن چشمان متعجب همه و نگاهای پر حرفشان کافی بود!
مامان دستم را گرفت،سرم را بلند کردم
_قربونت برم ازش ناراحت نشو!
لبخند کم رنگی زدم تا از نگرانی اش بکاهم
_نه مامان من نار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Marzi

    0

    دکتر زنان و زایمان اقا هم داریم مگه؟؟؟ اگه کسی باشه از زمان شاه مونده!

    ۸ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    بله داریم.

    ۶ ماه پیش
  • یاس

    0

    بله دکتر متخصص زنان .اقا داریم

    ۶ ماه پیش
  • Ray

    3

    به به جمع عفریته ها دور میز جمعه کاش اونجا بودم و گیس تک تکشونو میکندم😠

    ۶ ماه پیش
  • بهار

    0

    بسم ا.....

    ۸ ماه پیش
  • رونیکا

    11

    راحیل ناراحت بود که خزان میره مهمونی در حالی که خزان به خاطر راحیل شنیدن این همه حرف به جون خرید🙃

    ۱ سال پیش
  • لاله

    6

    وای حالم بد شد ازاینهمه استرس

    ۱ سال پیش
  • فرشته

    8

    من ناراحت نمیشدم ... من له میشدم😔

    ۱ سال پیش
  • عاطی

    1

    عالییییی بود زیبا

    ۱ سال پیش
  • فرانک

    9

    کاش همه این تحقیرا و...یه روزی جبران بشه..چرا انقد خزان مبهمه برام😭😭😭😭دلم براش خیلی خونههه فکر میکنم در این حد حقش نیستت

    ۲ سال پیش
  • نارسیس

    1

    فوق العاده

    ۲ سال پیش
  • Fatemee

    6

    هعیییی امان از فامیل هر چی بدبختیه از این فامیله🤌🥲

    ۲ سال پیش
  • Sara

    0

    عالیه 😍😍👌🏻

    ۲ سال پیش
  • اتی

    3

    انقدر بغض کردم،گلوم درد گرفت

    ۲ سال پیش
  • باران

    1

    سلام پارت امروز رو کی میزارین

    ۳ سال پیش
  • mona

    13

    چه خوب حداقل دو نفر رو دیدیم که با خزان خوبن... عالی شد اونور عمه خانم اینور مادربزرگ روو داریم برای اذیت کردن خزان

    ۳ سال پیش
  • Saniya

    16

    ببین خزان خیلی قلب بزرگی داره من مثلا اگه تو همچین شرایطی بودم و یکی مثل راحیل باهام حرف زده بود براش تره هم خرد نمی کردم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️