تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و بیست و سوم :
«مهرو»
مات و مبهوت، همانند چوبی خشکیده و بیحرکت میان دستانِ مردانهی داوین محبوس مانده بودم.
جزبهجز بدنم، از حرارت بالای درونم درحال سوختن بود و من، نمیدانستم میان این آغوش بمانم یا نمانم!
بوسههای ریز و درشتی روی صورتم میکاشت و من در وسعتِ بیکران بوسههای او، معلق مانده بودم.
- مهرو دلم قبل از تو، بیخونه بود...
پیشانی و نوک بینیام را بوسید و دستانش را
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
M,g
1عالی بود منتظر هرچه زودتر قسمت بعد نوشته بشه
۱ سال پیشستاره
1این پارت عالی وخاص داوین خان بودحال وهواش مث آب وهوای بهاره یه موقع آفتاب آفتاب یه موقع بارونی وسرد...معلومه که به این راحتیاقرارنیست تموم بشه قلب شکسته واشک وچسب زخم و😨🥺😍🥰
۱ سال پیشM.g
0عالی بود👏💜
۱ سال پیشماهرخ
1عالی خداقوت بی صبرانه منتظر ادامه هستیم
۱ سال پیشپری
1عالی بود نازنین جان بی صبرانه منتظر کار جدیدتون هستم.
۱ سال پیشم.ر
0تو همان امید رسیدن بهاری🤩🤩چقدر زیبا
۱ سال پیشفاطمه ❤️
3من که بی صبرانه منتظر رمان جدید هستم 💜🌟💜🌟 بچم چه با احساسه چقدر از شرایط پیش اومده سواستفاده می کنه 😁😁 بچه پرویی واسه خودش
۱ سال پیشراز
2این عکسا چقد بهشون میاد داوین سو استفاده گر ببین چکار میکنه از هر فرصتی استفاده میکنه برا بوسو بعل.امیدوارم پاشا و باباش دست ب یکی نکنن برا از بین بردن عشق بین مهرو و داوین
۱ سال پیشسهیل۲۸
2چقدر زیبا هم شعر هم پارت🥲🥲🥲 خانم هاشمی نسب عزیز من همه رمانهاتونو دنبال میکنم و قطعا رمان جدیدتونم غوغا به پا خواهد کرد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Ts
0لذت بخش،بود