پارت نود و نهم :

دلش از این توصیف لرزید؛ اما در دم نفس بیرون داد و خود را برای همان یک ثانیه شک، ملامت کرد. قطعا که تپش اهل بازی نبود و اگر هم در میان بازی‌ای بودند، کیارزم همبازی بود نه بازیچه! پس سری جنباند و آرام لب زد:
- نصیحتتونو آویزه گوش میکنم؛ اما تپش واقعا دلگیر بود... مثل اینکه اقا طهمورث باز بهش زنگ زده، اونم بهم ریخته... اشکشم به خاطر همین بود ولی خب من خیلی سعی کردم آرومش کنم.
پسر دروغ گفته

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    1

    عالی بود ممنون عزیزم ❤️❤️❤️❤️💯💯💯

    ۷ ماه پیش
  • اسما

    0

    عین همون گردنبند ک ب دریا داده بود برای تپش خرید این چ معنی میتونه بدهههه

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    نمیدانممم اطلاعی ندازم👀😁

    ۷ ماه پیش
  • یکتا

    0

    مثل اینکه خدابخوادوقت اجرای نقشست یک عددمارخوش خط وخالم خریداری شد🐍🐍🐍

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ایح‌ایح‌ایح👀😁

    ۷ ماه پیش
  • یکتا

    1

    طفلکی کیا فکرنکنم تاحالاحتی دست دختری به جز تیش گرفته باشه تیش فک میکنه کاردرستی انجام میده ولی داره به کیاخیانت میکنه اگه واقعاعاشق کیاست نبایدعاشقانه های ارش براش لذت بخش باشه ملیکاجون ازطرف من بهش بگوتپش جان عزیزم😊آدم باش لطفااینقدررواعصاب ماراه نرو😬🤨

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    واااای عاشقتممم😂😂 چشم

    ۷ ماه پیش
  • یکتا

    1

    ملیکاجون یکم این تپش ونصحیت کن این چه طرز کات کردن حالاکه ازکیامطعن شده بهش اعتراف چقدرواقعا دوسش داره این چهارسالم دلیل محکمی داشته حالاکه تیش اینارومیدونه دیگه این کاراش حرص میده ادموکیابه این خوبی این به شهرزادحسادت میکنه ماشالله تواین چهارسالم باهرکسی واردرابطه شده بوس ماچ وبقلش به راه بوده

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دقیقااا باز خوبه عقل پاکناز میکشید یکم نصیحتش کنه😒😁 البته که دست خودش نیست این بچه پر حسرته

    ۷ ماه پیش
  • عاطی

    1

    واقعا نکته ی قشنگی به تعریف خیانت بود...اصلا دلم نمیخواد جای تپش ،کیارزم و آرش باشم ..تپش اینقدر خنگ و دو مرد بسیار باهوش...رفتار تپش سالم نیست تحت تاثیر رهاشدگی های پی در پی نمیتونه از آرش جدا بشه و دلیل تراشی می کنه امیدوارم بخیر بگذره وکیارزم کمکش کنه..

    ۸ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دقیقا همینطوره دختر آگاه من❤️ تپش به شدت از طرحواره‌ی طردشدگی و دلبستگی ناایمن رنج میبره و این بزرگترین نقطه ضعفشه🩷

    ۸ ماه پیش
  • مبینا

    3

    وای تپش خیلی رو مخمه. کیارزم بدبختو نمیبینه میره به شهرزاد حسرت میخوره و قربون صدقه آرش میره. هعی هم نگرانه نکنه کیارزم دوست دختر داشته باشه در حالی که خودش دوست پسر داره هنوز

    ۱ سال پیش
  • گلگل

    4

    با توجه به خرید مار توسط آرش پس رسیدیم به زمانی که قراره طعمه آرش یعنی تپش بلعیده شه

    ۱ سال پیش
  • فخری

    3

    ممنون از رمان خوبت ملیکا جون خسته نباشی عزیزم قلمت مانا❤❤🌹🌹

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    3

    تپش تا بلایی سر خودش میاره ولی کن نیست . آفرین به پاکناز عاقل

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    6

    تپش تا بلایی سر خودش نیاره ول کن نیست . آفرین به پاکناز عاقل

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    امیدوارم که بلایی سر تپش نیاد و کیارزم به موقع متوجه بشه🤲🏻😭

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    از دست تپشم حرصم میگیره 🙃 حرفای پاکنازم که گوش نمیده

    ۱ سال پیش
  • Sarina

    2

    چقدر پاکناز دختر باحالیه 😍 من فقط از اون روز میترسم که کیارزم بفهمه که تپش با آرش کات نکرده مطمئنا طوفان میشه مرسی ملیکای جذاب 😘💗❤

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    حس میکنم آرش داره نقشه کشتن تپش رو میکشه برای ساحلم زنجیر پلاک مار خریده بود فکر کنم ،قبلا فکر میکردم تپش چون شبیه یه عشق قدیمیه براش فرق داره مثلا

    ۱ سال پیش
  • میم

    6

    واقعا درود بر تو پاکناز هرچی میخواستم بار تپش کنم گفت،آدم فقط به کسی که عاشقشه میگه عزیز دلم ،مراقب خودت باش،بعد به شهرزاد حسادت میکنه تو لیاقت هیچی نداری همون آرش حقته😠 🙏💚

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️