در انتظار سرنوشت به قلم یکتا ولی زاده
پارت بیست :
شلوغی اورژانس میثم را کلافه کرده بود و توی راهروی بیمارستان قدم میزد. برخلاف آنچه به لیلا گفته بود، حسابی نگران حسام بود.
پس از انتظاری کشنده بالأخره پزشک از اتاق بیرون آمد. میثم به سمتش رفت و قبل از بسته شدن در حسام را دید که روی تخت دراز کشیده. دکتر پرسید:
ـ شما همراهش هستید؟
ـ بله، با هم سر عملیات بودیم که این اتفاق افتاد.
ـ این بار به خیر گذشت. بیشتر مراقب باشید.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

یکتا ولی زاده | نویسنده رمان
والا به خدا🤭
۱ سال پیشرستا
3😅😅😅ای جانم 🥲🥲🥲 الان بچه ام اشتباه برداشت نکنه، فکر کنه دختره هوله اومده ازش خواستگاری، امیدوارم لیلا زودتر ادامه حرفش رو بگه و اقا حسام رو از اشتباه و گنگی در بیاره،،،، فقط ان شاءالله امشب پارت هدیه داریم،،، اینجوری نمیشه نقطه حساس ول کنی بری خانم جانم
۱ سال پیش
یکتا ولی زاده | نویسنده رمان
تا ببینیم چی میشه😍 نقطهی حساس قطع کردمتا حدسیاتتون رو بنویسید😁
۱ سال پیشم.ر
2الان حسام چی فکر میکنه😅زیبا مینویسی بانو🙂
۱ سال پیش
یکتا ولی زاده | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون
۱ سال پیشاختل .....
0ای وای .
۱ سال پیش
یکتا ولی زاده | نویسنده رمان
🙈
۱ سال پیشراز
3چرا دارم عزیزم بیا بریم ازدواج کنیم🤣😂😂😂😂
۱ سال پیش
یکتا ولی زاده | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ سال پیشصدف
1اوف چجورم دارم
۱ سال پیش
یکتا ولی زاده | نویسنده رمان
🤭
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1نه گذاشت نه برداشت چه سوالی پرسید😂😂😂😂