پارت نوزده :

بعد از رفتن پسره من دوباره قفل در و با پیچ هایی که افتاده بودن تو راه پله برگردونم سر جاش، بااین‌حال مهرداد مدام می‌گفت خیالش راحت نیست و حالا که من لو دادم پولدارم پسره برمی‌گرده، منتها این بار با اسلحه!
من کاملا بعید میدونستم که حرف‌های مهرداد درست از آب دربیاد، ولی محض احتیاط بهش گفتم فردا حتماً باید برای همه ی در و پنجره ها محافظ بزارن.
تشک ها که پهن شد من فوراً دراز کشیدم و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیل

    0

    واو مهرداد از چی داره حرف میزنه فکر نمی کردم یه روز این چیزا رو بگه

    ۳ ماه پیش
  • نیل

    0

    یعنی ممکنه سیاوش بیخیال جن گیری بشه

    ۳ ماه پیش
  • میم

    0

    یکم بیشتر ادامه می دادی مهرداد داشت متحول میشد🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    کجای پارت؟ 😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    0

    اونجا که مهرداد داشت هدایتش می کرد زن بگیره واینکه از میلاد واطرافیان که ازدواج کردن تعریف می کرد،به آرامش رسیدن وبچه دار شدن💚

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    اونجا که مهرداد گفت دزدا شماره کارت میزارن کلی خندیدم عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    خوشحالم که لبخند اومد رو لبت😍✨

    ۱ سال پیش
  • سحر

    1

    ممنون که زودتر پارت گذاشتی زهرا جونم😍😍😍😍

    ۱ سال پیش
کپی شد!