در انتظار سرنوشت به قلم یکتا ولی زاده
پارت ششم :
با صدای زنگ تلفن با عجله داخل دوید. امید داشت که مژگان باشد و از خودش خبری بدهد. به محض برداشتن گوشی صدای نالان او را شنید:
ـ الو لیلا، دیدی چی شد؟... امشب دارن میآن خواستگاریم.
مژگان هقهق میکرد و لیلا نمیدانست چگونه میتواند او را ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نسرین
0بسیار عالی بود