پارت هشتاد و نهم :

تمام تنش یخ زده است.وحشت از دیدار دوباره‌ی او زبانش را هم بند آورده است.چیزی در ذهنش فریاد می‌زند خون در راه است.همان خونی که بارها و بارها در رویاهای آشفته‌اش دیده است.گاهی پایان زندگی با مقابله‌ با ترس شروع می‌شود.ترسی که مدتهاست با تو بوده و سرانجام زخم کاری‌اش را می‌زند.به صدای «کثافت»گفتن شروین نگاهش در چشمان عسلی ترسناکش دو دو می‌زند.کاش کوروش نرفته بود.او که نباشد انگار شجاعØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    همه بیمارستانی شدن😔

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    2

    چه یهویی همه چیز بهم ریخت کاش کورش نمیره مهرآئین هم چیزیش نشه اینا باید بهم برسن

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    فعلا که پیداش نمی‌کنه

    ۱ سال پیش
  • لیلا

    1

    چه قمر در عقربیه😢

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    🩶💛💙💚❤️🩵💜🤎🧡🤍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️