جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت هشتاد و سوم :
سرش رو تکون داد در رو باز کرد و گفت:
-برو، فقط یه ربع وقت داری. جسمت این جا بابت گناهی که کردی تنبیه می شه پس روحت رو نجات بده و از گناه پاک شو.
سر به زیر وارد اتاقی شدم که بین من و پدر یک صفحه ی مشبک قهوه ای قرار گرفته بود.
پدر روی صندلی و کنار صفحه نشسته و کتاب به دست منتظر بود.
روی صندلی نشستم و نفسم رو از سینه بیرون دادم و لب زدم:
-گناه من...عاشق آدم اشتباهی شدن بود. اگه قلب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Richard
4فقط اونجاش که میگه خجالت نمیکشی من رو متهم میکنی؟😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیشسیروسعلی
1چرا بعد این همه اومده بدبخت این اریکا سگ زجر کشید
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نمی دانم اطلاعی ندارم سیروسعلی
۲ سال پیشفاطمه
3این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
سیتا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
بانو
0نمیشه اینا زودتر به هم برسن خیال همه راحت کنن
۲ سال پیشZarnaz
0راستی حدیث جونم سفارش من در چه مرحله ای عزیزم؟یه کپی رایت این همه باید طول بکشه واقعا 🤣😜😎
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
جیسون فعلا درگیره نمیشه بسته بندیش کرد
۲ سال پیشZarnaz
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Zarnaz
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
آیلین
2خیلییییییی با این پارتت حال کردم مثل همیشه عالیییییییییییییی 👍👍👍
۲ سال پیشاسما
2آقاااا چه نفوذی داره جیسون وایییی خداااا خیلی خوب بود😂😂😂😂😂😂
۲ سال پیشBaran
0وایییییی فقط سه بار این پارتو خوندم از بس خنده داربود 😂 اونجا که گفت خجالت نمیکشی من رو متهم میکنی باحال بود اریکا شوکه شد
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂😂🫶🏻🫶🏻
۲ سال پیشRZ
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نازنین
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂اره دیگه
۲ سال پیشاسرا
1عجب تردست دیگه عالیه حدیث خانم 💞
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
💓💓
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نهان
1چقد مسخره و دیوونه اس این پسر😂😂پدر روحانی✅️جیسون❌️