ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت سی و یک :
نیوان پشت دیوار ساختمانی در نزدیکی معبد به انتظار ما ایستاده بود. به دور از چشم نگهبانها نزدش رفتیم و او فورا پرسید:
- پس پدرمکجاست؟
داناک با طعنه پاسخ داد:
- و همچنین درود برتو بانو نیوان... پدرت به همراه پشوتن برای سرزدن به امورات زمینهای اطراف توشار، از شهر خارج شدهاند. مثل اینکه اُرد زمینهای پدرت را غصب کرده است.
نیوان زیرلب سلامی داد و روی زمین نشست:
- میداÙ
لطفا صبر کنید...
