پارت یازده :

کاش من هم می‌توانستم آرام باشم. نمی‌دانم چه در صورت و لحن کلام من می‌بیند که می‌گوید:

- راحت باش. می‌دونم که شاید اولین بار هست که از خانواده دور شدی اما به این فکر کن که این می‌تونه یه تجربه خوب برات باشه.

سرم را به طرفش می‌چرخانم.

- چرا اینقدر به خودت سخت می‌گیری؟

- دلم نمی‌خواست بیام.

جمله گفته شده، آنقدر برایش گنگ به نظر می‌رسد که می‌گوید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیرا

    0

    آخه جرا میشه بدونم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️