پارت بیست و دوم :

ابروهای سرباز بالا پریدند، انگشتش را روی صفحه کشید و تصویر بعدی را نشانم داد.لحظه‌ای که من و آتوسا به روشنی کنار ماشین ایستاده بودیم. دیگر جای انکار نبود. آتوسا، که تا آن لحظه در شوک فرو رفته بود، لب‌های لرزانش را از هم باز کرد و با صدایی که بیشتر به هق‌هق می‌ماند، گفت:
_ ما نمی‌خواستیم !
سریع میان حرفش پریدم. اوضاع داشت از کنترل خارج می‌شد. باید زمان می‌خریدم. به اولین فکری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آذر

    1

    دهنت سرویس با این دروغت 🤣😂

    ۱۲ ماه پیش
  • اویسا

    1

    دست پینوکیو رو از پشت بسته😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • آذر

    0

    خود لنا کارگردان فیلم های جناییه😂

    ۱۲ ماه پیش
  • رزیتا

    1

    لنا حقا که یک نویسنده میتونه باشه ذره ای هم وجدان نداره

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    1

    من فک میکنم حسام دنبال مواداس مواد مال حسامه با عسل کار میکردن حالا دنبال اوناس

    ۱ سال پیش
  • reyhane

    1

    ی *** دیگه ای پشت ماجراست که صاحب اون موادا و اینا هست و عسل هم شاید حسام وارد این بازی کرده و شاید مجبور بودن

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • لایف

    0

    قاتل اصلی خود حسامه همه ی اینا بازی خودشه این عوضی

    ۱ سال پیش
  • افرا

    0

    من مخالفم حسام عاشقه و رفتارهای از سر نگرانیه

    ۱ سال پیش
  • افرا

    0

    به نظر من قاتل اتوساست

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!