پارت پنجاه و هشتم :
موبایلم که زنگ خورد، نگاه از چشمان مهربان سوفی گرفتم؛ امید بود. دستپاچه جواب دادم:
- الو امید! کجایی تو؟ چرا گوشیت رو جواب نمیدی؟
نفسنفس میزد:
- علیک سلام. جای سلام کردنته دختر؟ کجا میخواستی باشم؟ بالا کوه اونم سر و ته.
خندید:
- نمیدونی چه صحنهی توپی شد ماهی. خودم کیف کردم. انقدر هیجان داشتا، به کارگردان گفتم...
میان کلامش دویدم:
- سیاوش کلی بهت زنگ زده، نف
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
A-a
1وای آلبالو نگو دهنم آب افتاد....👏👏👏🙏🌹
۱ سال پیشساناز
0🩶🤍💙❤️💚🩵🤎💜🧡💛
۱ سال پیشاکرم بانو
0حالا خوبه به ازای هربار عاشق شدنش نخواست البالو بخوره😂😂😂ضرب المثل خیلی خوب بود،چندتا فحشم یادشون بده ماهی😃😃😃🫣🫣🫣
۱ سال پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید
۱ سال پیشم
2به بهترین نکته اشاره کرد سوفی بخصوص برای ما دخترا و خانم ها،اعتمادبنفس مهمترین چیزه اگه داشته باشیم دیگه نه نیاز به تایید دیگران داریم نه تکیه به دیگران،خداوند به هر کسی استعداد وقابلیت ها و زیبایی های بخصوص خودش رو داده ونباید خودمونو با دیگران مقایسه کنیم
۱ سال پیشم
1بیچاره ماهی بعد هفت صدبار حالا دیگه سخته تشخیصش براش عشق واقعی از توهم 🤔😁
۱ سال پیشآمینا
2یعنی ماهی همش منتظر بوده یکی عاشقش بشه.منم همینجوری بودم فکر میکردم هرکی نگام میکنه عاشقمه😅😅استاد خبردبد دادن ماهی جون.یعنی جوری خبر رو میده آب تو دلت تکون نمیخوره😅😅
۱ سال پیشفاطمه ❤️
3ممنون فاطمه عزیزم 😘 مثل همیشه بسیار عالی و زیبا بود. بودن صوفی و تد کنار ماهلین خودش موهبت براش🌟💜🌟💜
۱ سال پیشنانی
3خیلی قشنگیه این پارت ماهلین ورژن دخترونه حبیبه 😂😂 هر کی بهش سلام داده رو عاشقش شده😂🤦
۱ سال پیشمهلا
2💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
۱ سال پیشاسرا
2بنظرم سخت ترین پارت نوشتن این چین پارتهاکه انگلیسی بعدترجمه فارسی بنویسی واینطورپارت طولانی نشون داده میشه🙏😘
۱ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
یعنی دارم سرتون کلاه میذارم؟😅😅 چارهای نیست باید طبیعی باشه ولی واقعاً ترجمه کردنش ازم وقت میگیره چون یه بار باید انگلیسی فکر کنم یه بار فارسی. میخوام طولانیتر بنویسم ولی واقعاً انرژیش رو ندارم. با این حجم از نظر و خوانش هم که... چی بگم؟🫠
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م.م
0چقدر سوفی قشنگ صحبت کرد. تو برای ارزشمند بودن نیازی به تأیید دیگران نداری