نرماندی به قلم مهتاب جهان فر
پارت سی و پنجم :
بهار با خنده گفت:
_ بابا اون بنده خدا هم عوضی نیست. کاری نکرده که!
بهزاد با اخم سرش را به طرف در تکان داد و گفت:
_ برو لازم نیست از اون رئیس شرکت زپرتی دفاع کنی! مرتیکه هول!
بهار با خنده گفت:
_حواست به مامان باشه تا بیام.
_ باشه مراقب خودت باش، زودم برگرد.
بهار کفشهایش را پوشید. لباسهایش را با وسواسی بیشتر از همیشه انتخاب کرده و کفشهای کالج سیاهش به آن ماتوی کُتی
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
نهههه😂 برو جلوتر قول میدم نظرت عوض میشه 😁🥰
۱ سال پیشحنانه
0اعصابم خورد میشه برای سهیل رابطه وسیله تفریحه ودرعین حالی که پارتنر داشت به بهار نخ میداد
۱ سال پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
برو جلوتر دلیل همه چی برات مشخص میشه
۱ سال پیشحنانه
0اعصابم خورد میشه وقتی سروش بخاطر سهیل داره ی دختر سادروبازی میده
۱ سال پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
و اون دختر قاطی بازیش میشه🤦
۱ سال پیشنفس
0پارت خوبی بود ممنون خدا بخیر کنه
۱ سال پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از همراهیتون💜
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حنانه
0انقدر حالم ازین دوتابرادر بهم میخوره دارم فکر میکنم رمانو ادامه ندم و بچسبم به اعصابم😂