پارت سی و ششم :

پرتو با قلبی تپبنده کبک را درون آبکش گذاشت و کبک دیگری از نایلون خونی برداشت. در حالی که مشغول تمیز کردن خون‌های آن حیوان بود کمی فکر کرد. تمرکز نداشت اما به سختی افکارش را سامان داد و گفت:
- از گربه پرشین خیلی خوشم میاد. رنگ خاصی هم مد نظرم نیست. همشون قشنگن.
آوید همان‌طور که نگاهش روی پرتو متمرکز بود مردد پرسید:
- از سگ چی؟ خوشت میاد؟
چهره‌ی پرتو سریع درهم رفت و به خود لرزی

این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • PARY

    1

    کلش بیشتر باهم همکاری کنید و رمان بنویسید این رمان واقعا بی نقص و عالیه

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باعث شادی و افتخار ماست💚

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی گل دختر

    ۷ ماه پیش
  • رها

    1

    مثل همیشه عالی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ❤️☘️

    ۱ سال پیش
  • باران

    1

    دست مریزادخانمهای نویسنده عزیز👌👌👌👏👏👏خدایاخودت کمک دخترمون کن

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    انشاالله

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    پول برای همه ارزش داره اگه نداشت پولدارپولدارترنمیشدن🙏♥️

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره قطعا وگرنه دیگه زحمت نمی کشیدن.

    ۱ سال پیش
  • زینب آلبوعلی

    0

    عالی و خیلی خوب بود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنون دوست عزیز

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    0

    مرسی بانو 👌

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    آخی دخترم گناه داره🥲 ممنون خانمهای نویسنده 🌟💜🌟💜

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم.

    ۱ سال پیش
  • ...

    0

    پرتو به نظر من تازه استرست کمم هست! تا دو سه تا سکته نکنی که قبول نیست😂✨

    ۱ سال پیش
  • شهرزاد

    0

    چقدر خوب ارزش پول واسه بعضی از افراد جامعه رو نشون دادید مرسیی

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نمی‌دونم باید خوشحال باشیم یا ناراحت

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    2

    ممنون زهرا جون عالیه خوب اختلاف بین فقر وپولداری رو نوشتین واقعا بعضی وقتها برامون سخته باور کنیم که یک لباس پولدار قیمتش اندازه شاید ۱۰لباس ما باشه اختلاف طبقاتی حتی روی اعتماد به خودمون رو از دست بدیم مثل شما که واقعا هنرمندانه بیان کردید پرتو نمیدونه چی بپوشه چون پولدارها ملاکشون قیمت هست

    ۲ سال پیش
  • آتیه

    0

    من نمی تونم عضو بشم اگر پولی ببخشید ندارم خسته نباشید می پاکم رمان رو حیف کردید همه ذوق من رو

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    عزیزم هرچیزی ارزشی داره. موفق باشید.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    حقیقتا منم استرس خانواده اوید و گرفتم....در هر صورت امیدوارم هرکسی باشن جز سینا..وای نهههه اگه سینا اونجا باشه یادش میاد که حال مامان پرتوو بد شدههه بعدم اگه بفهمن پولدار نیستن پرتو اینا،میگنن پس از کجا پول عملوو دادههه...وای بیشتر از قبل از سینا بدم اومد با این افکار😭

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اروم باش مادر. شاید بچه اصلا یادش نیسست. اگر حافظش مثل من ماهی باشه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    انگاری مهر تاییدی زدی روی حرفام که سینا جوووونننن فعلا تشریف دارن:/

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    من این و نگفتم. گفتم اگر هم باشه شاید یادش نیست

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    مرسی:)😭😭😭😭🌱

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • Mohad

    1

    واقعا تا چهارشنبه بمونیم😭😭چقدر این آوید سیاستمدار خوبیه . منم استرس خانواده آوید رو دارم لطفا قیافه هاشونم شرح بدین من هنوز تصوری از قیافه ها ندارم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چهارشنبه زودتر از اونچه فکرش رو بکنی بهت میرسه. باشه عزیز دلم.

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    رمانتون عالیه حرف نداره ولی باور من در زندگی امروزه اگه دو برادر یکی پولدار ویکی فقیر باشه اختلاف طبقاتی رابطه خونی هم سست میشه در بین اطرافیانم زیاد هست فقط آدم های کمی موندن

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    2

    حتی بیشتر مواقع اختلاف طبقاتی باعث نرسیدن دو عاشق به هم میشن واقعا ممنونم ولی امیدوارم حداقل توی رمانتون خوشحالمون کنید که همچین چیزی وجود نداره وشخص پولدار اول دل میبنده وبرای نگه داشتن طرف مقابل به قولی خودش روبه آب واتیش بزنه دوستداریم توی رمان چنین چیزی بنویسید وما خودمون رو گول بزنیم واقعی هست

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️