ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت پنجم :
پسربچه به سختی سرپانشست و آمادهی دستور شد. همینکه ارابه عرض کوچه رو مسدود کرد، هر چهارنفرمان پایین پریدیم. ژیوان تسمههای اسب را آزاد کرده و با ضربهای به پشتش آن را رَم داد. با اینکار سربازها نمیتوانستند به راحتی ارابه را جابه جا کنند و فرصت بیشتر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ساجد
2سلام خانم نعیمی واقعا قلمتون حرف نداره من قبلا افسانه ای از چمروش و خونده بودم ب جرات میگم بهترین رمانی بود ک تو کل عمرم خوندم و الان تا اسم شما رو زیر این رمان دیدم شروع ب خوندن کردم واقعا طوری ماهرانه توصیف میکنید ک حس میکنم خودم همونجا هستم👌🌹