پارت صد و سی و چهارم :

ماه صنم کنار خاتون نشسته بود و بی حواس برای تازه عروس مجلس کف میزد. ثریا گوشه ی اتاق، زیر پرده ی توری که بالای سرش به کناره های دیوار بند کرده بودند، نشسته بود و پر حجب و حیا سرش را پایین بود. ماه صنم ولی خودش اینجا بود و فکرش هزار جا. کف میزد ولی برای غم های چنبره زده در اتاق دلش. نه برای ثریایی که در کمال سادگی به خانه ی بخت رفته بود. ثریا که خوشبخت بود. می گفتند شوهرش معلم است و خودش هم در کنØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️