به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت پنجم :
با ننه تعارف نداشتم، هردویمان خوب می دانستیم که روز های آخرش است و من حرفی برای دلداری دادنش نداشتم.
در حالی که داشتم زیرش را تمیز می کردم، ننه آرام به صورت خودش می زند.
ـ خدا منو مرگ بده، تازه رفته بودی حموم، دوباره کثیف شدی.
جد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Helia
2جدا خیلی کار پدرش بد بود