پارت پنجاه و سوم :

پیرزن آشفته حال را که دست به دست پیرمرد مبهوت روبه‌رویم کردم، قبل از آنکه فرصت حرف زدن پیدا کند با گفتن "زود بر می‌گردم" بلندی، بدوبدو سمت ماشین امید رفتم و نشستم؛ مشغول وَر رفتن با صندلی و فرمان و کمربند بود. به محض اینکه کنارش جا گرفتم، سمتم برگشت و بینی چین داد:
- ماهی! جان جدت بی‌خیال شو. برو پایین، بذار برم ببینم این ابله کدوم گوری گذاشت رفت.
سگرمه در هم کشیدم:
- این چه بحث م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.م

    0

    ای خدا الهی بچه خواب مادرش رو دیده بود که یه امروز شاد بود😭

    ۱ سال پیش
  • A-a

    1

    به خودت نگیر ماهی...🤣🤣🤣👏👏👏عالی بود

    ۱ سال پیش
  • سارا

    0

    عالی چه پارت خفنی ممنون. محمد هم دلش رفت بچه.

    ۱ سال پیش
  • Hadis

    1

    این محمد گفتن ماهی کار خودش رو میکنه... چه قشنگ و به جا از اون اسمش استفاده کرد کسی که بخاطرقسم جونش درو باز میکنه واسه خود جونش هرکاری میکنه پس آقا محمدمون کاری نمیکنه و از ترس جون ماهی هم شده هرغلطی میخواسته بکنه یادش میره😁😍

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    سیا لجباز برو پیشیون باهم جر و بحث کنین ته تهش دوتا فوش هم بهم بدین بهتره اینکه مامانت بمیره نبینیش

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    بدبخت امید این وسط نمیدونه کدومشون جمع کنه سیا یا ماهی 🥺😍یکی مست اون یکی از ترس غش کرد🤣

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی فاطمه جونم مثل همیشه گل کاشتی عزیزم 😍😍❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    واییییی سیا عاشق ماهیییی در روی ماهی وا کرد نه از ترس امید 💃💃💃😍😍ماهی وقت هایی که نباید به خودت بگیری میگیری وقت های که باید بگیری نمیگیری🤣🙃😁

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    مثل همیشه عالی فاطمه جون، خسته نباشید 💚🙏❤️🥰

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    ماهی چه به خودشم گرفته *سیا جون من درو باز کن* ایشالا دیگه این دفعه راسته ،درو که باز کرد،درد دلم برای ماهی میکنه ،اسمشم که ممد هست دیگه بااین محمدی که دم غش کردن گفت تکمیل شد 🤭🤣

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    سیا دیگه حسابی قاطی کرده،منوباش فکر میکردم الان فرودگاه بست نشسته بلیط گیر بیاره یا پیاده راه افتاده آخه غیرقانونی از کشور خارج شده 🤨😁🤔

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    1

    ماهی چه محمدی گفت؟؟گمون کنم امید از تعجب دوتا شاخ دربیاره😅سیا خریت نکن ببین ماهی دوست داره بغلت هم کرده آفرین پسر

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    عالیتر از همیشه بود خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    آخی بچم سیاوش گناه داره🥲تحت فشاره😚 امیدوارم مادرش چیزش نشه که سیاوش بتونه ببیندش💜🌟💜🌟

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    فاطمه جون یادم رفت بگم ماهی باید تو وان یا تشت بزرگ *** می کرد وبعد از اون اب به عنوان عطر به بیقه دولت ها می فروخت از وقتی رفت سفر همین بو بیشتر میده عطر نانسی وخیلی اسم های دیگه حالا این عطر میشه عطر ماهلین بانو

    ۱ سال پیش
کپی شد!