اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و نوزده :
گرما به سرعت نور تمام وجودش را در نوردید. دریا یقه ی لباسش را گرفت و چندین و چندبار داخل آن را فوت کرد. چه خوب که شهاب و زنش الان سفر بودند و مابقی در خواب ناز. وگرنه حال دگرگون دریا بر همه نمایان میشد و آبرویش زیر دست و پا میافتاد.
شب بود. مهمانان نظام زودتر از همیشه جول و پلاسشان را جمع کرده بودند و نظام همچنان پای بساطش دود میکرد و گوش به حرفهای صدمن یه غاز پری سپرده بود. پنجره ی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...