اینکا به قلم شهره احیایی
پارت صد و نهم :
هاویار یاللهگویان به در اتاق ضربه زد.
آذر چشمکی به منیر زد و رو به نهال گفت:
- به هاویار گفتم یه دوری بزنین تا حالت جا بیاد، فکر مهمونها هم نباشین اینهمه نیروی کاری داریم. بچهام چند روزه سرش شلوغه، وقت نداشته به خودش برسه... برید بیرون یه فالوده بستنی بخورین یه بادی به کلهتون بخوره... ها! خوب میگم منیر؟!
معلوم بود منیر جا خورده ولی چندان هم بدش نیامده بود.
با چشم
لطفا صبر کنید...
