تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و هشتم :
بااینکه نمیتوانستم نگاه از چهرهی بانمکش بگیرم اما، بهناچار بهسمت آشپزخانه چرخیده و گفتم:
- گشنه که نیستی؟
بهیک «نه» اکتفا کرد و سپس ادامه داد:
- بیزحمت میشه فقط یه لیوان آب بهم بدی؟
چند سرفهی نمادین کرد و گلویش را با اینکار صاف کرد.
- یکم گلوم خشک شده.
درسکوت، با ذوقی که نمیدانم میان این اعصاب داغانم از کجا پیدایش شده بود، یک لیوان برداشته و آن را Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zoha
0نازنین جان پارت هدیه هم یادت نره عزیزم♡♡♡♡
۱ سال پیشZoha
1یعنی چییییییی؟؟؟!!!! منم میخواممممممم خدایا کرمتو شکر چرا یه دونه مثل داوین سر را من قرار نمیدیییی؟؟؟!!!!!
۱ سال پیشفاطمه ❤️
1ای بابا این داوین سنگدل چه رمانتیک و با احساس عاشقانه خرج می کنه خورشید وبابونه خیلی گشنگه💜🌟💜🌟
۱ سال پیشهانیه
1بابا عاشق بابونه و خورشیددمت گرم داوین مردهای مثل داوین خیلی کم پیدا میشه حرف زود باور نکنه
۱ سال پیشملودی
1چه عشقی😍❤️سلام نازنین جان جان؛ خوشحالیم که دوباره میبینیمت نویسنده یِ عزیزِ ما🤗 امیدواریم همه چی خوب پیش بره برای مهرو وداوین🙏❤️
۱ سال پیشمهتاب
4ای جااان ... ببین داوینو چیکار میکنه آخه ... 😍 بابونه و خورشید . چه قشنگ 🌼🌞
۱ سال پیشراز
6و اینک بابونه از گرمای خورشید سر از خاک سرد در اورده قد میکشد رشد می کند و شکوفه می دهد .داوین چه می کند این بازیکن
۱ سال پیشA-a
4حق داشتم بگم داوینچی هنرمندیه برای خودش.ممنون زیبا بود👌👏🌼🌼🌼🌞🌞🌞
۱ سال پیشندا
2چقدربااحساس بابونه وخورشیدد
۱ سال پیشم.ر
4بابونه وخورشید چه میکنه داوین خان❤️❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پروانه
0ادمهای پست همه جا هستن