پارت صد و دوازده :

صبح روز بعد قبل از زنگ نماز صبح بیدار شد. داخل سینک کوچک گوشه‌ی اتاقش وضو گرفت و نماز خواند. بالا رفت و صبحانه‌ی بچه‌ها را روی میز چید و برای رفتن به مدرسه بیدارشان کرد. همراه‎شان به دم در رفت و همین که سوار سرویس شدند به خانه برگشت. با دیدن سیاوش که زودتر از معمول بیدار شده بود و از پله‌ها پایین می‌آمد، سلام و صبح‌به‌خیر گفت و وارد آشپزخانه شد. دو لیوان چای پر کرد و روبرویش نشست.
سÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    احسان یه جور ظلم کرده سیاوش یه جور،فقط نوعش فرق می کرد،چیو باید می گفت،همینطوریم مثل برده باهاش رفتار می کردی

    ۱ سال پیش
  • مریم

    1

    واااایییی دلم موند پیش این دختر. سیاوش چقدر بی رحم شده با اینکه الان زنشه از کار های که تو خونه انجام میده سو استفاده کرد دوباره مثل خدمتکار باهاش رفتار کرد بنظرم تو مهمونی محمد فرزین هم داوود هست

    ۱ سال پیش
  • محبوبه

    1

    داشتم کامنتا رو میخوندم چقدر برام عجیبه که چند شبه همه گیر دادن به ماجرای *** . این پارت کلی جای قشنگ داشت مثل گفتگو اشکان ومحمدفرزین و چیزایی که به سیاوش گفت چرا کسی به جنبه ی مثبت نگاه نمیکنه

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    3

    اصلا رفتارای سیاوش منطقی نیست این چه کاریه اخه گذشته هرکسی به خودش مربوطه بعد ازدواج ک خطایی نکرده با اینکه آتیه بعد ازدواجم دلش جای دیگه بود . اصلا حقشه اتیه باهاش اینطوری رفتار میکنه . خداقوت مرجان جان مثل همیشه عالی

    ۱ سال پیش
  • لیلا

    2

    ای خداااااا این احسان دیگه از کجا پیداش شد دوروزه اعصاب سیاوشو که هیچ اعصاب مارو هم داغون کرده😡😡😡😡😡😡😤😤😤 دلم میخواد خفش کنم

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ببخشید که پیداش شد 🙈واقعا آدم پلیدی بود. شما به اعصابتون مسلط باشید🙏🌺

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    واای چ سیاوش سخت گیری

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ما امیدواریم که غرورش رو بذاره کنار... ممنون که همیشه همراه داستان هستی 🌺🙏

    ۱ سال پیش
  • تارا

    2

    انتظار یه آشتی ودلبری رو میکشیدم اما دلم از دست سیاوش خون شد وترسیدم ازش.عجب وضعی.......خیلی وقت پیش منتظر بودم ۴تا حرفم بار آتیه کنه که الان کرد و راستم گفت

    ۱ سال پیش
  • الهه

    2

    امروز نت من خیلی ضعیف بود و به سختی پارتو باز کرد چقدر دلم برای م*** سوخت اما این بار گمونم همه طرف *** و سیاوش احتمالا کوتاه میاد گاهی ادم از اخمش میترسه

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    انشالله که کوتاه میاد. ممنون از همراهیت🌺♥️

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    3

    مرسی مریم جون پارت مثل همیشه طولانی بود و قشنگ من امیدوارم که سیاوش دست از سختگیریش نسبت به *** برداره

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    نوش نگاهت ریحانه جان. از اینکه همیشه احساس و نظرت رو به اشتراک میذاری سپاس🙏🌺

    ۱ سال پیش
  • Sedi

    2

    تحمل آدمای صفر و صدی از تحمل دشمنم بدتره... سیاوش گاهی از سوراخ سوزن رد میشه گاهی از در دروازه رد نمیشه انگار جنگه😑😑

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    3

    به نظر من بهروز و احسان خیلی باهم تفاوت دارن آتیه و مژگانم همینطور. . نمیشه باهمه یجور رفتار کرد. آدمای صبورم یه جایی کم میارن البته مشخصه که سیاوش بیشتر از دیگرون با خودش درگیر شده

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    از نظر بنده سیاوش آدم صفر و صدی نیست ولی معتقدم، به تعداد انسانهای دنیا، تفاوت سلیقه و نظر هم وجود داره و نظر شما برای من به غایت باارزشه... ممنون از کامنتتون🌺🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️