بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت نود و نهم :
اولین صبح تابستان با گرمایش خودنمایی میکرد...
سیاوش از صدای نالههای خفیف آتیه چشم باز کرد. بدون تعلل بلند شد و کولر را روشن کرد. امروز جلسهی مهمی با مهندسان و مشاوران همکارش داشت و ترجیح داد بیش از این نخوابد. خیلی کوتاه دوش گرفت و سپس کت شلوار ذغالی و خوشدوختش را با پیراهن سفید پوشید و کرواتی رسمی بست. به سرعت از پلهها پایین آمد و از دور مژگان را دید. هنوز آرامشی که دیشب در کنار
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
الهه
2سیاوش سعی داره جلو داوودو بگیره اما آخه یه سر این ماجرا مهتابه اگر اون تمایل نداشت کار داداششم راحتر میشد به نظرم تلاش سیاوش بیهودس
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
دقیقا... این ماجرا دوطرفهست و اینه که زور سیاوش به خواهرش نمیرسه
۱ سال پیشSedi
1درکش برام خیلی سخته که مهتاب هنوز عاشق باشه...
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله درک میکنم اما متاسفانه یا خوشبختانه، مهتاب هنوز دیوانهوار عاشقه
۱ سال پیشطاهره
1خوشگلی زیاد هم واقعا دردسر سازه به نظرم مهتاب اگه چهره اش معمولی تر بود طفلی آزادی بیشتری داشت و انقدر اذیت نمیشد چه تو زندگی متاهلی چه مجردی. خوبه حالا نجیب و با حجاب هم هست انقدر بهش سخت میگیرن
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
درسته واقعا... میگن پیشونیِ بلند اقبال خوش نمیاره، بخت باید بلند باشه
۱ سال پیشالهه
2سیاوش نسبت به مهتاب سخت عصبانی میشه اما بعضی وقتا که عصبی میشه حسابی ترسناک میشه به تظرم این دفعه هم یکی از هموناس
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
1عالی بود دست گلت درد نکنه مریم بانوی عزیز خدا قوت 🌹❤🌹❤