بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت نود و دوم :
سه روز به سرعت سپری شد و چهارشنبه از راه رسید...
عمه رخساره کمی زودتر از مهمانها آمده بود و با سیاوش گفتگو میکرد. مهتاب بلوز و شلوار شیک و سرمهای رنگی به تن کرده و زیبایی اندام ظریفش را در پوششی از چادر پنهان کرده بود. با صدای آیفون بیرون آمد و کنار بقیه ایستاد.
محمدفرزین سبد بزرگ و زیبایی از گلهای قیمتی به دست گرفته بود و بعد از خاله سیمین و خواهرش «فرزانه» قدم به خانه گذاشت.
لطفا صبر کنید...

فخری
0امیدوارم مهتاب روی آرامش را ببینه تا این چند سالی را که عذاب کشیده جبران بشه. ممنون از رمان خوبت مریم بانوی خوش قلم ❤🌹❤🌹