پارت نود و دوم :

سه روز به سرعت سپری شد و چهارشنبه از راه رسید...
عمه رخساره کمی زودتر از مهمان‌ها آمده بود و با سیاوش گفتگو می‌کرد. مهتاب بلوز و شلوار شیک و سرمه‌ای رنگی به تن کرده و زیبایی اندام ظریفش را در پوششی از چادر پنهان کرده بود. با صدای آیفون بیرون آمد و کنار بقیه ایستاد.
محمدفرزین سبد بزرگ و زیبایی از گل‏های قیمتی به دست گرفته بود و بعد از خاله سیمین و خواهرش «فرزانه» قدم به خانه گذاشت.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    امیدوارم مهتاب روی آرامش را ببینه تا این چند سالی را که عذاب کشیده جبران بشه. ممنون از رمان خوبت مریم بانوی خوش قلم ❤🌹❤🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • لیلا

    2

    آفرین خانم جاری دمت گرم این تصمیم فقط از مهتاب عاشق برمیومدحرفای آخرشو به محمدفرزین خیلی دوست داشتم😍😍😍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️