بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت هشتاد و دوم :
اما در خانه و زندگی نوپای داوود چه میگذشت...
پس از عقد دائمشان ظاهراً همه چیز مرتب بود. با اینکه عاشق سینهچاک نیلوفر نبود اما از روی تعهد دوستش داشت و دغدغهای در روابط خانوادگیاش دیده نمیشد. مهتاب را چون یادگاری از گذشته به خاطر سپرده بود و حالا برای دو ماه دیگر لحظهشماری میکرد. هر روز وسیلهی جدیدی برای فرزند در راهش میخرید و وقتی در خانه بود مدام اطراف نیلوفر پرسه
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
0خدا جای حق نشسته بلاخره تاوان دل شکسته مهتاب رو داد😔😔😔ممنون مریم بانوی عزیز قلمت عالیه 🙏🏻❤🌹
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، قطعاً همینطوره 👌😢😢
۱۲ ماه پیشمیترا
0وقتی که به بچه نگاه کرد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😢😢😢😓😓
۱ سال پیشمیم
0بچه بدون دوادرمان وقرص وآمپول ودکتر میخواست حالا باز باید دار وندارشو بده،باز دلم براش سوخت برای هیچ همه چیزشو باخت،اما برای رعنا کم بود بیشتر باید زجر بکشه
۱ سال پیشم.ر
2خدا جای حق نشسته🥲🥲🥲
۱ سال پیشماهرخ
2بدجنسیه اما حسابی دلم خنک شددمت گرم نویسنده جون
۱ سال پیشزهرا
3معمولا حوصله کامنت نوشتن ندارم اما این رمانو ونقدر دوستش دارم که بالاخره کامنت گذاشتم 🙈🙈 اتفاقا قشنگ بجا کنار هم چیده شدن پیداس نویسندش وقتو انرژی صرف کردده پارتهای این روزام که نگم 🥺🥺🥺🥺
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خب خداروشکر که بالأخره دست به کامنت شدید😄... نظرتون باعث افتخار و دلگرمی منه🙏🌺
۱ سال پیشSedi
2یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللهَ : ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش. یعنی مهتاب هیچی نگفت ولی خدای مهتاب بدجوری هوای بنده ی مظلومش رو داره...
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بسیار عالی. دقیقا همینطوره. ممنونم از نظرتون🌺🙏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهتاب
0من با این پارت اروم شدم ... طبعیت فراموش نمیکنه...