بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت شصت و یک :
صبح روز بعد به لطف جمعه کمی دیرتر از روزهای عادی از خواب برخاست. کمی ورزش کرد و پس از حمام تیشرت نسبتاً جذب یشمی رنگ و شلوار مشکی و خوشفرمی پوشید و پایین رفت. به خاطر حضور مژگان وسط پلهها سرفهای کرد و با کمی مکث وارد آشپزخانه شد.
مژگان مانتو شلواری طوسی رنگ همراه شالی مشکی پوشیده و در حال دادن صبحانه به بچهها بود. سلام کرد و از میز فاصله گرفت تا سیاوش بنشیند. سپس برایش چای ریخت Ù
لطفا صبر کنید...

نسترن
1سپاس فراوان بابت هدیه