بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و نهم :
چند روز از قول و قرار یک هفتهای سیاوش با خانوادهی سروی گذشته بود. پس از کارگاه به خانهی داوود رفت و به واسطهی مهتاب با آنها تماس گرفت و از رأی مثبتشان باخبر شد. بابت آمدن مژگان خوشحال بود. چون دختر انعطافپذیری به نظر میآمد. اما از اینکه مبادا جوانی او در خانهاش تباه شود، نگران بود. درهرحال فعلاً چارهای جز ادامهی این راه نداشت. به خدا توکل کرد و عاقبت این کار را به او سپ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
بله، یهجاهایی خوب هواشو داره و یهجاهایی تحت تأثیر خانوادش بینهایت کملطفی میکنه🥺
۴ ماه پیشفخری
0خدا کنه گوش به حرفش نده وای اعصابم به هم ریخت.خسته نباشی مریم جان قلمت مانا عزیزم 🌹❤🌹❤
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
حستون کاملا قابل درکه برام😥... در طول داستان، بخشهایی هست که با تمام وجود حسشون کردم و نوشتنشون هم آزارم داده اما خب، ترجیحم بوده که بنویسم. ممنونم که همراهید💜🍀
۱۲ ماه پیشماهرخ
1اصل مشکلات زنا اینه ک خودشون پشت همدیگه رو خالی میکنن و به *** خودشون ظلم میکنن در قالب های مختلف مادر شوهر خواهر شوهر. هوو
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله متاسفانه، این مشکل بزرگیه👌
۱ سال پیشنسترن
2وای خداروشکر داوود مهتابو میخواد وگرنه از حرف رعنا وسوسه میشد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

صبا
0بازم دمش گرم که هوای زنش رو داشت و نذاشت حرمتش بیشتر از این شکسته بشه.