بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و هشتم :
نم اشک به چشمان مژگان نشست. کمی از سختی جابهجایی پدرش گفت و از جراحی کمر مادرش، که به خاطر تأمین هزینهی آن مجبور به کار بیرون از خانه و فروش بخشی از باغچهی سبزیشان شده بودند. دیگر حرفی نمانده بود و بیش از این قادر به التماس نبود. برخاست و برای کلام آخر گفت:
- من نخواستم زرنگی کنم. فقط به این کار محتاجم و یه پیشنهاد دادم. اما بیشتر از این نمیتونم توهینهای شما رو تحمل کنم. فکر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
0سیاوش باچه اعتمادبنفسی گفت عاشق چال گونه کسی نمیشه،چی میشه اگه عاشق بشه هم خودش ضایع بشه،هم آتیه یکم حرص بخوره دلمون شاد بشه 😁
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😄😄😄
۱ سال پیشزهرا
1هرچی میگذره بیشتر جذب این رمان میشم فکر کنم اومدن اینم کمی ار گرفتاریای این خانواده کم کنه
۱ سال پیشنسترن
2بسی عالی بود
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0چقدر حساسه این سیاوش خان.سپاس فراوان مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت. قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤