پارت پنجاه و یک :

فصل چهارم:

یک سال و نیم بعد، اوایل مرداد...
شهرزاد و شهریار دو سال و هفت‌ماه‌شان شده بود و سیاوش ترجیح می‌داد با اصول خودش تربیت شوند از این‌رو مدتی بود که دیگر به مهد نمی‌بردشان.
شرایط روحی آتیه هم بهتر از ماه‎های قبل بود. چند وقتی می‌شد که به انجمن «ام‌اس» می‌رفت و از نزدیک با افرادی که شرایطی مشابه خودش داشتند هم‌صحبت می‌شد. از سوی دیگر هم، بالأخره به اصرار سیاوش Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    1

    ممنونم از رمان خوبت مریم بانوی خوش قلم موفق باشی قلمت مانا عزیزم 🙏🏻❤🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    💞💞💞 سپاس عزیزم🩵🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    4

    امیدوارم مهتاب با تحمل این سختی ها رنگ آرامش رو ببینه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️