بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت چهل و هشتم :
با گذشت چند روز مهتاب هرچند از داوود دلخور بود اما سعی میکرد گوش به فرمان خواستههای او باشد و باب میلش رفتار کند تا دلش را به دست آورده و اینگونه، از سر خم کردن پیش رعنا خانم خلاصی یابد. اما نهتنها موفق نشد بلکه داوود او را از رفتن به خانهی مادرش منع کرده و همه چیز را موکول به ختم به خیر شدن این ماجرا کرده بود.
مهتاب مأیوس و سرخورده از تیرهایش که به سنگ خورده بود، این بار Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهی
1خداروشکر نذاشتم هیچ مردی تا الان با من اینطوری رفتار کنه از داوود زن ستیز واقعا متنفرم کاش مهتاب عذرخواهی نمیکرد کاش ب سیاوش میگفت کاش سیاوش داوود و میزد دلم خنک میشدددد سیاوش خیلی اقاس
۸ ماه پیشنسترن
4واقعا دلم به حال مهتاب سوخت😔
۱ سال پیشماهرخ
2کاملا با نظر سیاوش موافقم خودم ۱۰ساله متاهلم با تموم بالا پایین های زندگی یکبارم نذاشتم خانوادم از پایین زندگیمون مطلع شن و فقط بالا رو ببینن و شاد باشند چون توی رابطه سالم بعد هر دعوا عشق پررنگ تریه اما درد و دل با خانواده فقط وجهی طرف مقابل رو تا ابد خراب می کنه .
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، رعایت این نکته تو روابط خیلی کلیدیه👌... ممنونم که از تجربهتون نوشتید.♥️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

صبا
0مهتاب هیچی نمیگه نمیگه یهو همه چیز رو با هم میگه به نظرم حق داره انقدر عصبانی بشه اما اگه بتونه نظرش رو با قاطعیت و احترام بگه حرفش بیشتر شنیده میشه. البته داود هم خیلی خودرای هست .