پارت سی و چهارم :

فصل سوم:

روز‌ها از پی هم گذشت و شب یلدا از راه رسید...
اولین سال‎روز ازدواج آتیه و سیاوش بود. و برای سیاوش چقدر تلخ بود که آتیه هرگز از آن روز با خاطره‌ای خوش یاد نمی‌کرد.
غیر از مهتاب و داوود، نرگس خانم هم به جشن و جمع کوچک‏شان پیوسته بود و قرار بود دو ماهی کمک‌حال پسر و عروسش باشد. درهرحال آن شب سایه‌ی غم سنگین‌تر بود و هر‌چه گپ و گفتگو کردند تا لحظات شادی برای آتیه بسØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    مریم بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت مانا 🌹❤🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    سپاس از حضورتون عزیزجان🌸🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    1

    به نظرم داوود خواسته ی غیر معقولی نداره.دلش بچه میخواد دیگه.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️