بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت هجده :
چند روز از سفرشان گذشت...
امروز قرار بود آتیه برای امتحان شهریِ رانندگی آماده شود. سیاوش کمی زودتر از او بیدار شد و پتو را کنار زد:
- پاشو تنبل خانم. دو روزه تو خونه خوابیدی و منم مثل خودت کسل کردی.
- بذار یهکم دیگه بخوابم.
سیاوش پرده را کنار کشید و دومرتبه کنار آتیه نشست:
- حالا که حالت بهتر شده، همین امروز برو امتحانت رو بده. چون تازهکاری و اگر فاصله بندازی، ممکنه همه
لطفا صبر کنید...

شیوا
0کمی عصبی وکمی هم هیجانی راستش میترسم کاری کنه که سیاوش رو از خودش ناامید کنه