پارت هجده :

چند روز از سفرشان گذشت...
امروز قرار بود آتیه برای امتحان شهریِ رانندگی آماده شود. سیاوش کمی زودتر از او بیدار شد و پتو را کنار زد:
- پاشو تنبل خانم. دو روزه تو خونه خوابیدی و منم مثل خودت کسل کردی.
- بذار یه‌کم دیگه بخوابم.
سیاوش پرده را کنار کشید و دومرتبه کنار آتیه نشست:
- حالا که حالت بهتر شده، همین امروز برو امتحانت رو بده. چون تازه‌کاری و اگر فاصله بندازی، ممکنه همه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    0

    کمی عصبی وکمی هم هیجانی راستش میترسم کاری کنه که سیاوش رو از خودش ناامید کنه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️