بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت شانزده :
مهتاب تمام تلاشش را کرده بود تا شاید به زور آرایش کمی چهرهاش را شادابتر نشان دهد. درحالیکه ضعف و بیحالی همچنان از صورتش میبارید و به تکرار با خودش میگفت، «چه مراسم مزخرف و بیخودی!» اما هرچه که بود با رفتن مهمانان تمام شد. فقط فاطمه خانم مانده بود که درحال جمعوجور کردن بقایای به جا مانده از مهمانی بود. کمی بعد مسعود هم برای بردن او از راه رسید. خیلی کوتاه داخل شد و با مهتاب اح

لطفا صبر کنید...

مبینا
0سیاوش واقعا باشعورترین شخصیت مردیه که دیدم.جذبه داره ولی زورگو نیست. روشن فکره اما بی بند و بار نیست.