بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت پنجم :
صبح با چشمان ورمکرده که حاصل گریههای شب بود، از خواب بیدار شد. سرش سنگین بود و احساس ناراحتی میکرد. از پشت در صدای گفتوگوی احمد را با پدر و مادرش میشنید. آقا منصور به خاطر جریان دیشب، عزمش را جزم کرده بود که مهتاب عروس خودش شود تا به این شکل از ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
