پارت هشتاد و سوم :

و بعد آشوزشت قدرتش را از دست داد، شکوهش پایان یافت و با شتاب به سمت پایین پرواز کرد. در آن هیاهو توجه نیل‌رام به وضعیت اهریمن‌ها جلب شد، خون از تمام بدنشان سرازیر گشته و نعره‌ می‌کشیدند، زیر پاهایشان دریاچه‌ای از خون شکل گرفته بود و انگار داشتند درون آن می‌رقصیدند. راضی نفس عمیقی کشید، از کارش نهایت لذت را احساس کرد.
با پایین آمدن بی‌کران باران شدت کمتری پیدا کرد و تیزی بلور های

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • آبی

    1

    توروخدا این سه تا رو نگاه کن(: الان بحث کل کله آخه مردهای خسابیییی ولی حق با آرتانه، حتی ما هم با کار نیلرام شوکه شدیم...

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    توجه کردین هروقت خطری پیش میاد ریوند خسته یاضعیف هست وتوانایی آن پیمایی نداره ؟ ریوند که همیشه به همه هشدار میده برای وجود خطر خودش چطور به فکر این موضوع نیست ؟

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دیدی میگن بعضی ها حواسشون به همه هست الا خودشون؟

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    اینقدر هیجانش بالا بود چند پارت خیلی سریع خوندم تا نجات پیدا کردنشونو ببینم 🙏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شانس اوردی تموم شده وگرنه باید پارت پارت منتظر می موندی

    ۲ سال پیش
  • Bahar

    3

    عالیهه نیلرام بلاخره جادوش رو پذیرفت خیلی خوبههه دمت گرم نویسنده جوونن امکان داره نیلرام بتونه همه عنصر ها رو کنترل کنه؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم، چطور ممکنه؟

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بهش فکر می کنم عزیزم ممنون که ایدت رو باهام در میون گذاشتی.

    ۲ سال پیش
  • A-a

    2

    منم یک بیکران میخوام البته عنصرم آش هست، هر کاری بگم انجام بده🤔🥴ممنون عالی بود👏🌸

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اگر میشد واقعا خوب بود.

    ۲ سال پیش
  • زهرا سادات هاشمی

    2

    خدا قوت از نگرانی در اومدیم😂 ممنون بابت پارت نویسنده جان خیلی مهربونی ها ولی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    :) قربونت عزیزم

    ۲ سال پیش
  • ...

    4

    خیلی حوب بود ولی چرا ریوند کاری نمیکنه..اینجوری حس ضعیف بودن میگیره یه حرکتی یه کشت کشتاری یه چی حداقل بشه از طرف ریوند..ولی با این حال خیلی قشنگ بود خیلی ممنون از نویسنده ی عزیز

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ضعف گاهی باعث میشه قوی ترین ادم ها هم ناتوان بشن. ممنونم عزیزم.

    ۲ سال پیش
  • عسل

    3

    عالی تر ازاین نمیشد فقط جای من خالی😂😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    و من

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    5

    خیلی خیلی عالی 🌟💜🌟💜 به جرات میتونم بگم یکی از بهترین رمانهایی هست که تا حالا خوندم 💖💖😍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم لطف داری.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    3

    خیلی عالی بود ممنون خدا کنه ریوند حالش خوب شه خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم.

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    3

    اینها رقابت گذاشتند ونیلرام بدبخت درحال مردن هست ای کاش یکی به داد اون برسه فاطمه بانو اگه اگه حالتون خوبه دوستتون خوب شده پارت هدیه بدید دلمون خوش کنید رمان عالی البته بگم سفر عالی در پارسه داریم میکنیم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دستم اصلا اوضاع خوبی نداره متاسفانه عزیزم.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️