رویای مهتاب به قلم مبینا طاهری طیب
پارت بیست و نهم :
ﺷـﻤﺎﺭﻩ
ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻧﺪ. ﺍﺯ ﺷـﺪﺕ ﺍﺿـﻄﺮﺍﺏ
ﺩﺳــﺘﺎﻧﺶ ﻣﯽﻟﺮﺯﻳﺪ. ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﻳﮏ ﺭﻗﻢ ﺟﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻳﮏ
ﺭﻗﻢ ﺭﺍ ﭼﻬﺎﺭﺑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﺩﻭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ
ﮐﺮﺩ. ﻓﮑﺮﺵ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩ. ﺑﻪ ﺳـﻤﺖ ﭘﺎﻟﺘﻮ ﺻـﻮﺭﺗﯽ ﺭﻓﺖ، ﺑﻠﻨﺪﺵ
ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﮔﻮﺷـﯽ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mahiii
0دقیقا
۲ سال پیشایلما
0افرین عماد یه خودی نشون داد
۲ سال پیشندا
0وجدان بعداین همه وقت اینقدرپارت کوتاه که هیجی نفهمیدم
۲ سال پیشفرزانه
1سلام نویسنده جان چرا دیر پارت می ذاری؟؟؟چرا کوتاه؟؟ تا پارت بعدی یادمون میره
۲ سال پیشآمینا
3وای چه خوب گفت استاد.دمت گرم عماد که رفتی دنبالش مهتاب عاشقت میمونه دیدی🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
0عماد بدجنس