پارت بیست و نهم :

ﺷـﻤﺎﺭﻩ



ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻧﺪ. ﺍﺯ ﺷـﺪﺕ ﺍﺿـﻄﺮﺍﺏ
ﺩﺳــﺘﺎﻧﺶ ﻣﯽﻟﺮﺯﻳﺪ. ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﻳﮏ ﺭﻗﻢ ﺟﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻳﮏ
ﺭﻗﻢ ﺭﺍ ﭼﻬﺎﺭﺑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﺩﻭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ
ﮐﺮﺩ. ﻓﮑﺮﺵ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩ. ﺑﻪ ﺳـﻤﺖ ﭘﺎﻟﺘﻮ ﺻـﻮﺭﺗﯽ ﺭﻓﺖ، ﺑﻠﻨﺪﺵ
ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﮔﻮﺷـﯽ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐï

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    عماد بدجنس

    ۳ سال پیش
  • Mahiii

    0

    دقیقا

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    افرین عماد یه خودی نشون داد

    ۳ سال پیش
  • ندا

    0

    وجدان بعداین همه وقت اینقدرپارت کوتاه که هیجی نفهمیدم

    ۳ سال پیش
  • فرزانه

    1

    سلام نویسنده جان چرا دیر پارت می ذاری؟؟؟چرا کوتاه؟؟ تا پارت بعدی یادمون میره

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    3

    وای چه خوب گفت استاد.دمت گرم عماد که رفتی دنبالش مهتاب عاشقت میمونه دیدی🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️