پارت هفتاد و ششم :

مقصد بعدی که در مرکز آن ظاهر شدند روستای هریوا در جنوب پارسه بود. حالا فقط روستای باجلان با شربت‌های گل رز معروفش می‌ماند که باید سمت غرب پارسه سفر می‌کردند و پس از آن به شوش باز‌می‌گشتند. هوا در هریوا نسبت به مازندان و تالش خشک‌تر و سردی‌اش نسبت به پاسارگاد کمتر بود. ریوند خسته از آن‌پیمایی زیاد که انرژی زیادی از او گرفته بود، به سمت یک دکان در ضلع جنوبی میدان کوچک روستا قدم برداشت Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    دیو های مازندران حمله کردن 😳😳.. اوخی پیشونی هاشون زدن بهم خداا 🥺🖤🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤❤️🥺🥺❤️🥺❤️🥺

    ۳ ماه پیش
  • آبی

    0

    مهربانو فاطمه... دارید سر شوخی بدی رو با ما باز می کنید😭 از این شوخی ها با ما نکنید توروخدا(: ولی فکر کنم ریوند احتمالا یاد مرگ پدر و مادرش افتاده مگه نه...؟ وای ریوند چیزیش نشه. یکهو نمیرن نیلرام و ریوند😭

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    هرگز به من اعتماد نکن. من کسی ام که شخصیت اصلی رو با لذت می کشم :) شاید.

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    بس ک زیبایی دیدیم ،این اتفاق حال همه مون رو گرفت ،کاش چیزیشون نشه

    ۲ سال پیش
  • ...

    1

    من یه سوال دارم توی عکس شخصیت ها اگه اشتباه نکنم یکی بود به اسم بوران اون دیگه کیه..

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقت رو دوست دارم. یه قسمت توی این جلد اومده بود ولی حضور اصلیش توی جلد بعدیه. دوست پناه بود.

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    مرگ حقه ومن گفتم اعتماد دارم چون میدونم ایمان آوردن به خدا برای نیل رام رو در اولویت قرار داده بودیددرست میگم😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بله خب ریوند ممکنه بمیره :)

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    2

    اعتماد زمانی بهتون پیدا کردم چون لحظه ها وشرایط که دوست دارم فعلا در رمانتون هم عقیده من هستن دوست دارم رمان ها فقط عشق نباشه درس قدرت مند شدن وراه درست آن بیان بشه ودیگه مثل رمانهای آبکی دختر یا پسر کلی خلاق شرع می کنند وبعد در آخر بهتری زندگی وبهترین افراد نصیبشون میشه من دقت اول رمان براین هست

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بله انصافا اون رمانای ابکی دیگه جذابیتی نداره. خب خداروشکر ولی بهم اعتماد نکن چون یکهو می بینی شخصیت اصلی مرد خدا بیامرزتش.

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    غم به دلم گذاشتی آخه میدونم مهربون هستین وچنین سرنوشتی براشون نمی نویسند وگر نه از حالا اشکام باید آماده بشن

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دختر بهم اعتماد نکن :)

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دختر بهم اعتماد نکن :)

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دختر بهم اعتماد نکن :)

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    که الان خودش آن پیما رو انجام بده فکر کنم پشیمونی که نیل رام به خاطره تمرین نکردن وگیر کردنشون در این حالت احساس شکست کنه امیدوارم ترس باعث بشه کاری انجام بده

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اگر زنده بمونن درس عبرت میشه براش اگر نه که می میرن.

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    دنیا خیلی چیزها بهم یاد داد احساس رامین قابل درک هست و اینو میتوانم بگم به خاطره عزیزان هم میتوانم تحمل کنیم شاید اول این شوک زمان ببره ولی به خاطره وجود ودوست داشتن نیل رام در جمع کردن روحیه ونجات خودشون به خودش بیاد وحتی با قدرت اندکی که دارد میتوکندری کنه ای کاش نیل رام تمرین می کرد که الان خودش

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    ممنون عالیه فکر کنم ریوند در چنین زمانی وچنین صحنه ای مادرش را از دست داده که باعث چنین فشار عصبی میشه امیدوارم فک دهانش قفل نکنه وباعث بیماری تشنج نشه واقعا سخت دوام اوردن

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بله واقعا سخته دوام اوردن.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    آخی چقدر ناراحت کننده طفلی ریوند فکر کنم صحنه مرگ مادرش یادش اومده خیلی عالی بود ممنون

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    متاسفانه. ممنونم عزیزم.

    ۲ سال پیش
  • عسل

    1

    آخی چقدر صحنه های غم انگیزی کاش دوستهاشون زودبرسن

    ۲ سال پیش
  • طنین

    2

    وای یعنی چ اتفاقی افتاده من غشششش تا پارت بعدی پر پر میشم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️