پارت چهل و پنجم :
چشم غرهای حسابی نثارم کرد:
- بعله. اونم سرسخت.
عجیب بود به اندازه سیاه بودن ماست یا حرف زدن قورباغه یا حتی سربالا رفتن آب. مثل این بود که بگویی از زمین به آسمان باریده؛ به عجیبی بارش کوفته قلقلی. دوباره پُر تعجب گفتم:
- مطمئنی؟ بابا تو تیم منه؟
مشکوک سر تکان داد و من به فکر فرو رفتم. یک جای کار میلنگید. عمو طاها خیلی سریع تغییر عقیده داده بود و حالا بابا در تیم من بود. عجیب ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
2حس تعلقت به این حیوونا ستودنیه ماهی😂
۱ سال پیشفاطمه ❤️
2فک کنم شوهر عمه ش همه چی رو به باباش گفته واسه همین هواش رو داره🤔💜🌟
۱ سال پیشHadis
1ماهی باید دامپزشکی میخوند بجا مهندسی آنقدر که علاقه داره حیوونا😂
۱ سال پیشساناز
0💙🤍🩵❤️💜🤎💛🧡🩶💚
۱ سال پیشFafa30
0سلام عزیزم...سال نو مبارک.حس میکنم رمان داری یه انرژی جدید میگیره انشاالله همه چی خوب پیش بره
۱ سال پیشآمینا
0سیاوش هم عکسش عالیه.فقط یجوری ماهی به سوفی گفت شوهرم نیست که گمون نکنم دیگه سیا عاشق بشه🤣🤣🤣پسره حالا فکر میکنه چه مشکلی داره.بابا میگفتی آره خیال سوفی راحت بشه دیگه با جو کاری نداری😅😅
۱ سال پیشآمینا
1فاطمه سال نو مبارک.سال خوبی داشته باشی🥰🥰مرسی بابت پارت ها😘
۱ سال پیشزهرا
1ماهی هم فقط مونده بادیدن تد یه جوری بشه 😂
۱ سال پیشزهرا
1عالی بودفاطمه خانم دردسیاوش چیه انقدرگریه
۱ سال پیشمهلا
1💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜😂😂
۱ سال پیشآمینا
3یعنی اگه با امید در هر شرایطی میخنده با سیاوش در هر شرایطی دعوا دارن😅😅😅
۱ سال پیشسارا
2اونجاش که پرسید پولدار ن؟ 😂😂😂😂جواب سیاوش اره کیس مناسبیه. 🤭🤭
۱ سال پیشاسرا
1وسیاوش گناه داره چه اشکی میریزه گناه پسرمون🙏
۱ سال پیشاسرا
1احتمال اینکه امیدیاسیاوش باخانواده ماهی حرف زدن وازحال اون مطمئنش کردن وگرنه چراپدراینقدرباخیال راحت پشت گرفته🤔🙏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م.م
1واقعا این امید از طرف بابا مصطفی ست تو این هفته تنها اتفاق جدید رفتن امید به ایرانه😅