پارت نود و دوم :

ساحل نفس کم آورد؛ نگاهش میخ چشمان منتظر کسری ماند و کسری شبیه بازجویی بود که منتظر بود تا ساحل زبان به اعتراف باز کند. همین‌که دهانش باز شد، سبّابۀ کسری روی بینی‌اش نشست و لب زد:
- هیچی نگو. بنویس.
ساحل گردن کشید؛ پیشانی‌اش چین برداشت.
- دلیلی نداشت.
کسری کاغذی دیگر برداشت. این بار سبز بود رنگ کاغذی که بیت حافظ را نستعلیق نوشته بود.
- درد عشقی کشیده‌ام که مپرس/ زهری چشید

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آسمان

    0

    سلام سال نو مبارک ❤ مرسی عزیزم 🥰

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم ممنونم سال خوبی داشته باشید❤️🥰

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    بازی با پلیس اونم از نوع سپهری...جالب خواهد بود

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️