پارت هفتاد و سوم :

صدای تق‌و‌توقی از پشت دکان آمد و پرده‌ای کرمی رنگ که میان دیواره‌های دکان دو در سه متری آویزان شده بود کنار رفت. پیرمردی هفتاد ساله از پشت پرده داخل دکان شد و سینی درون دستش که فلزی بود و یک عالمه کیک یزدی درونش چیده شده بود را کنار دیگر شیرینی‌ها نهاد. دور تا دور دکانش پر از میز های بزرگ و کوچک بود که رویشان را شیرینی های رنگارنگ پر کرده بودند. ریوند با دیدن آن پیرمرد لبخند پهنی زد و بلÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    اخ اخ قربون حسادت پسرم.. میگم نویسنده جون منو یه کیک یزده مهمون نمیکنی از گشنگی این پارتا معده درد گرفتم 🤤🥺🤤🥺🤤🥺🤤🥺🥺🤤🥺🤤🤤❤️❤️🥀❤️🥀❤️🖤❤️🖤❤️🥀❤️❤️🥀🖤❤️🥀

    ۳ ماه پیش
  • آبی

    0

    با خط خطی که خوندم، بیشتر احساس گرسنگی کردم. شیرینی می خوام الان(: وای. ریوند حسودی کرده! بامزه دوست داشتنی! ریوند الان: 😡😒 نیلرام: 😌😋

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شاید باورت نشه ولی منم عاشق شیرینی ام. حتی بوی کیک یزدی دیوونم می کنه.

    ۱ سال پیش
  • طنین

    5

    اخ اخ یهو دلم باقلوا خواست از اینا ک شهدش زیاده میزاری دهنت اب میشه طعمش میره زیر دندونت خرچ خرچ صدا میده اههههه بابا من شکوام نصف شبم اومدم خوندم دارم ضعف میکنم نویسنده جان کمک

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    4

    بدبخت نویسنده گیر شکموها افتاده حالا نیل رام رو کاری کرده ولی خود نویسنده موقعه نوشتن حتما هلاک نفسشون شده وهر نوع شیرینی که دوست داره رو نام برده ولی پیشش نبوده حالا درد کدوم بیشتره

    ۲ سال پیش
  • طنین

    3

    🤣🤣دقیقا ت بیا بریم شیرینی بخوریم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت ادم فهمیده بهت لقب بهترین خواننده و با درک ترین رو میدم. به خدا پیر شدم موقع نوشتنش هر ده تا خط ول می کردم می رفتم سر یخچال بلکه یه چیزی پیدا کنم بخورم.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نگو لعنتی نگو. چقدر خوب توصیف می کنی... من باقلوا دوست ندارم اما امان از کیک یزدی و بوش، از طعمش و از گوشه های برشته و پسته روش واییی. گلابش و موقع حل شدنش توی دهن با چایی. انصافا درد داره ها.

    ۲ سال پیش
  • طنین

    2

    وای وای گفتی

    ۲ سال پیش
  • سهیل۲۸

    1

    🤣🤣🤣🤣 من قطاب پختم امروز بیاید مهمون من

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ادرس بده قطاب هم دوست با سر میام

    ۲ سال پیش
  • سهیل۲۸

    0

    استان خوزستان..شهرستان آبادان😁😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    به سرعت برق و باد میام.

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    برات بوس من رامشیری هستم یا همان خلف آباد قطاب با عسل خوشمزه میشه همون طوری که بدون سرخ کردن وفقط تا نصفه بسته میشن وفرنی مخصوصشون دارن وروشن عسل هست رو دوست دارم

    ۲ سال پیش
  • سهیل۲۸

    1

    😍😍😍😍 وای من دوست زیاد دارم🥰 دوست دارم بیشتر با هم آشنا شیم..خوشحال شدم که هم استانی هستیم آمنه جان

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نگید اینا رو من دارم می لرزم.

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    نویسنده جون تعریفتون حتی توی جواب کامنتها نشون میده چه عشقی به این شیرینی داریدیک چیزی بگم بهم نخندی من لگیمات درست میکنم آخه مخصوص ماه رمضان هست البته من نمی خورم فقط خانواده شوهرم وخانواده خودم امشب ۲بار درست کردم بعضی باشهد وبعضی با شیره خرما می پسندند من نخودچی دوست دارم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    واییی الان اسمش سرچ کردم ظاهرش که خیلی خوشمزه به نظر می رسه. من یه جعبه کیک یزدی رو توی یک روز تموم می کنم اینقدر که دوستش دارم. مشهد خوردم یه بار اینی که میگی اسمش نمی دونستم اما اگر همون باشه خیلی خوشمزه اینجا یه چیز سفید هم وسطشه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    چرا ریوند ازنیلرام بخاطر تعریف وتمجید شیرینی ها ناراحت شد خیلی خیلی عالی بود

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    حسودی کرد.

    ۲ سال پیش
  • سارا

    2

    🌹🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    4

    ممنون عالیه مثل همیشه ای کاش نیل رام زود همه کارهای لازم برای برگشت را یاد بگیره آخه چه معنی میده اون توی پارسه باشه ایرانی بخوره وما فقط فکر کنیم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    موافقم، والا اصلا چه معنا داره اونجا باشه در صورتی که ما نمی تونیم باشیم؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️