اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و پنجاه و ششم :
ـ من یه برادر شوهر کوچیک همسن شماها دارم، اسمش وحیده، هواشو داشته باشید، خب؟
کیوان: قول نمی دیم آبجی، اول بادی بدونیم باهاش حال می کنیم یا نه؟
ـ داداش خوشگلم، من وقتی خونشون مهمون بودم، وحید خیلی هوامو داشت، یعنی به خاطر منم نمی خواید یکم باهاش راه بیاید؟؟؟
کاوه و کیوان کمی به یکدیگر نگاه می کنند و بعد کاوه می گوید:
ـ فقط به خاطر تو باهاش گرم می گیریم.
صدای زنگ در را که
لطفا صبر کنید...

زهرا
2صحرا میخواد سعید و دق مرگ کنه،😂😂😂😂