پارت صد و پنجاه و ششم :

ـ من یه برادر شوهر کوچیک همسن شماها دارم، اسمش وحیده، هواشو داشته باشید، خب؟
کیوان: قول نمی دیم آبجی، اول بادی بدونیم باهاش حال می کنیم یا نه؟
ـ داداش خوشگلم، من وقتی خونشون مهمون بودم، وحید خیلی هوامو داشت، یعنی به خاطر منم نمی خواید یکم باهاش راه بیاید؟؟؟
کاوه و کیوان کمی به یکدیگر نگاه می کنند و بعد کاوه می گوید:
ـ فقط به خاطر تو باهاش گرم می گیریم.
صدای زنگ در را که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    2

    صحرا میخواد سعید و دق مرگ کنه،😂😂😂😂

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️