اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و پنجاه و چهارم :
ـ چرا؟
ـ اصلا این حالت تو رو هیچ وقت نمی تونستم تصور کنم.
سرم را نزدیک گردنش می برم و بوی تنی که این روز ها آرامش بخشم شده را با تمام وجود استشمام می کنم و بعد شانه اش را گاز محکمی می گیرم که سعید را حسابی شوکه می کند و مرا به عقب هل می دهد.
ـ آی........ چیکار می کنی صصحرا؟
ـ گازت گرفتم دردت بیاد، بفهمی خواب نیستی، دست از این شل بازیات برداری.
و بعد لب هایم را روی لب هایش می گذارÙ
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0وای خفه شدم از خنده دختر داوووود خخخخ😂😂😂😂