پارت صد و چهل و ششم :

ـ سعید بفهم چی داری میگی؟ داری در مورد صحرا حرف می زنی. کم قضاوت بی جا کن پسره ی احمق.
ـ بابا............
ـ بابا و کوفت، زر اضافه نزن تا نیومدم اون دهنتو گل بگیرم.
اگر پدر جلوی بابا رسول را نگرفته بود، حتما برخوردی میانشان صورت می گرفت.
برای اینکه سعید را متوجه اشتباهش کنم، ادامه ی حرفم را زودتر می زنم.
ـ نمی تونستی، چون هاشمی از نقشه اتون خبر داشت، الیاسو هم اگه تونستی ببری واØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    وای منم شکه شدم از دست یاسمین عزیزم خیلی ممنونم واسه رایگان شدن پارتها قلمت حرف نداره عالیه

    ۵ ماه پیش
  • شیدا

    0

    خیلی ممنون سعیده جان ک رمان رو رایگان کردی عزیزم🫠🥰 وای یاسمین جاسوس هاشمی بوده سکوت این زن یکم شک برانگیز بود😕😡

    ۵ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    مننون شیدا😍

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️